اول.
یه سری ها کرونا میگیرن ولی جواب تستشون منفیه!
یه سری ها تستشون مثبته ولی علامت ندارن و تو ملت ووول میخورن و به همه میدن!
یه سریها کرونا میگیرن و چه میدونن که هفت،هشت روز پیش کجا بودن و چی خوردن و به چی دست مالیدن و خلاصه از کی و کجا گرفتن!
حالا من موندم اون اولین نفر رو تو چین از کجا فهمیدن که مردی هفته پیشش یه سوپ خفاش خورده بوده که خفاشه هم هفته قبلترش چه عنی خورده بوده که اینا بهش نساخته و عرق نعنا هم دم دستش نبوده و این شد که میبینید!!!
.
.
.
دوم.
آقام میفرماید: بچه بودم هی شبها برق زرتی میرفت. زیرانداز و چراغ زنبوری رو که بیشترم بهش میخورد تخمی!🤣 و تلمبه ای باشه تا زنبوری رو برمیداشتیم و کل خانواده میرفتیم تو حیاط.
هیچی نداشتیم ولی باصفا بود. خوشا به اون دوران. با نور زنبوری جون رو دیوار سایه درست میکردیم و میخندیدیم و با سایمون خوش بودیم.
البته صفایی هم که میگم دراون حد نبودا. چون دیگه یه ساعت سایه بازی. دو ساعت. سه ساعت! دیگه کال آف دیوتی که نبود. سایه دست خودم بود دیگه.
یه شب ، شمع رو ورداشتم(نه از این شمع با کلاسا ها، از این دسته خز ها! که میکوبیدنش وسط نعلبکی!!) و رفتم تو اتاقم . سر کشوووم. کشوووم زیر تخت بود. در کشوو رو باز کردم. فکر میکنید چقدر سر گرم شدم؟ یه ساعت؟ دو ساعت؟ نه بابا همون لحظه که وا شد حوصلم بیشتر سر رفت🤣🤣🤣 از بس هیچی تووش نبود 😀😀 فکر کردید توش پلی استیشن بود یا آتاری ! هیچی گفتم چه کنم! یهو یه فکر ناب به سرم زد!!
پایین رو تختیم ریش ریش بود(وای دلم ریش شد)🤣🤣🤣
شمع رو گرفتم بهش و روشن شد. سریع با دستم خاموشش کردم.
دوباره گرفتم و دوباره خاموشش کردم. سه باره گرفتم و خاموشش نکردم!! گفتم خب خاموشش کنم زود خاموش میشه دیگه. چه کاریه! گذاشتم بیشتر شعله گرفت! بعد گفتم حالا خوبه بذار خاموشش کنم.
اومدم خاموش کنم ولی دیدم دستهای کوچولوم جواب اون حجم از آتیش رو نمیده! یه مقداری ریدم تو خودم! شمع رو برداشتم رفتم تو حیاط پیش خانواده و دیدم هیچجا جو صمیمی و با صفا خانواده نمیشه. باز سایه بازی کردیم.
میگید آتیش چی شد؟ هیچی چی بشه . داشت شعله ورتر میشد و همه گیر! 🤣🤣
بعد یه ربع مامان پری رفت سر به غذا بزنه رفت تو ، گفت عه برق اومد. اینجا روشنه 🤣🤣🤣🤣
سرتون رو درد نیارم. نمیدونم چرا یهو همه جیغ زدن و دوییدن و جمع صمیمی و باصفا رو بهم زدن!! تازه منم یه جوری نگاه میکردن!!
تورو خدا شماها اگه بچتون همچین کاری کرد اینجوری نگاش نکنید. مثل من تو دلش میمونه و تو روحیه ش اثر بد میذاره ها 🤣🤣🤣
من که نیتم بد نبود. من میخواستم یه ذره سرگرم شم. ولی نه در این حد!!!
.
.
.
سوم‌ . اعتراف بالا رو کردم که به اون دوست چینی بگم که:
是美麗的。 我自己做。 您開始做一些有趣的事情,但是您搞砸了。 您參與了整個世界,現在您坐下來吃蝎子,蝙蝠和蝙蝠,每秒死一個人。 你太無恥了
فکر میکنی شعر نوشتم؟ بزن ترنسلیت ترجمش رو بخون
😀😀
البته برای شیرازی ها فقط مینویسم که:
ببین خوشگله. من خودم اینکاره ام. اومدی یه کار با مزه و شوخی دستی بکنی ولی نه در این حد!!. همه ی دنیا رو درگیر کردی و حالا نشستی عقرب و خفاش و کوفت میخوری و تو هر ثانیه یکی میمیره. خاک بر سرت

۳ دیدگاه برای “ولی نه در این حد!”

  1. میرا گفت:

    جذاب مثل همیشه.اما وسط کاری راوی عوض شد…

  2. مریم گفت:

    وااااااااااااای عالی بود خیلی با حال می نویسید ترو خدا بازم بنویسید کلی خندیدم کلی عالی هستین شما

  3. NILL گفت:

    بمیرم برا مامان پری تازه این یه نمونه ش بود معلوم نیس دیگه چه کارها که نکردین برای صفای بیشتر دادن به جمع،میدونم نیتتون خیر بوده🤦🏻‍♀️😂🔥😱😈

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*